.
صفحه اصلي آرشيو جستجو پيوند ها تماس با ما
 

آخرین عناوین
آخرین سخنان سردار شهید بصیر قبل از شهادت
 آخرین سخنان سردار شهید بصیر قبل از شهادت

شمال نیوز: جانباز شهید علی امانی، بیسیم‌چی سرلشکر شهید حاج حسین بصیر «قائم مقام لشکر ویژه 25 کربلا»، ناگفته هایی را از آخرین روزهای پرواز حاج حسین بصیر بیان کرد که در سالروز شهادت این فرمانده، تقدیم به مخاطبان محترم می شود.

پس از بازگشت سنگین و سخت از عملیات «کربلای 4» اگر چه خیلی شهید دادیم، اما فرصتی شد برای اتفاقی بزرگ. بعد از کربلای چهار؛ حاج بصیر فرماندهی تیپ 1 را قبول کرد و یحیی خاکی از بچه‌های مخلص و با ایمان، فرماندهی گردان یا رسول(ص) را به عهده گرفت. تا با آرایشی جدید در عملیات کربلای 5 حاضر شوند.

در طول مدت جنگ، من و حاج بصیر بیش از پنج بار شیمیایی و چندین با ترکش و گلوله خورده بودیم، هر بار که زخمی می‌شدیم، هنوز بهبودی درستی نیافتیم، دوباره عازم جبهه می شدیم.

شب عملیات، پا به پای حاج بصیرم، گردان یا رسول(ص) به فرماندهی آقا یحیی خاکی، گردان مسلم، گردان مالک، سه گردانی بودند که شب اول عملیات وارد معرکه شدند. من همپای حاج بصیر هستم، چهار پنج روز اول عملیات، نه می‌خوابیدیم، نه غذای درست حسابی می‌خوردیم. فقط می‌جنگیدیم و می‌دویدیم.

حاج بصیر با بی‌سیم حرف می‌زد، نیروها را هدایت می‌کرد، من که هر روز یک باطری عوض می‌کردم، حالا هر ساعتی دو تا باطری عوض می‌کنم. حاج حسین با نیروهاش حرف می‌زد، با آقامرتضی قربانی، روز پنجم بود که حاج بصیر دیگر نای حرف زدن نداشت. موقعیت نیروها تثبیت شده و نگرانی خاصی نبود.

حاجی رو به من کرد و گفت: «علی آقا، من می‌روم قرارگاه خیلی زود بر می‌گردم.» کلت‌اش را داد به من، رفت. کنارم سه نفر دیگر بودند، یک بی‌سیم‌چی، دو نفر هم از بچه‌های اطلاعات عملیات.

هنوز دو ساعت از رفتن حاج بصیر نگذشته بود، تو یک سنگر کوچک نشسته ایم، با بی‌سیم با نیروها، با قرارگاه، حرف می‌زنم. بچه‌های اطلاعات عملیات هم کنارم هستند. بی‌سیم‌چی شان هم هست، حاج بصیر رسیده بود به قرارگاه و بی‌سیم زد؛ «علی آقا چه خبر؟»

گفتم: «همه چیز روبراست، حاجی دلواپس نباش.» همین دو ساعتی که رفته بود عقب، دل توی دلش نبود. داشتیم حرف می‌زدیم که ناگهان یک کاتیوشا، ارتباط من و حاج بصیر را برید.

انفجار آنقدر سنگین بود که حس کردم زمین منفجر شده، سقف سنگر را با الوار راه آهن پوشیده بودند. الوارها اشباع شده، مثل خمپاره منفجر می‌شوند. تکه‌های چوب ترواز سنگر، خودش بدتر از ترکش کاتیوشاست، یک تکه چوب، عمود آمد روی مچ دستم، روی ساعت دستم منفجر شد، ساعت ترکید و تمام اجزای آن از عقربه تا همه قطعات فلزی‌اش در دستم فرو رفتند. دستم را خرد کرد، جای ساعت با استخوان خرد شده ام در هم آمیخت.

فریاد کشیدم: «یا حسین(ع)، یا مهدی(عج)، یا زهرا(س)...»

هم زمان فریاد رفقایم که در کنارم بودند، همه زیر آوار ماندیم. یک ثانیه بعد یک تکه چوب دیگر هم فرو رفت توی پهلوم، تکه‌های خرد شده در تمام اجزای بدنم نشست، دیگر هیچ چیز نفهمیدم.

وقتی چشم باز کردم، تازه از اطاق عمل بیمارستان قائم مشهد بیرون آمده بودم. یک هفته گذشته بود که پدر و مادرم از آمل آمدند. گاهی هم حاج بصیر تماس می‌گرفت، حال احوالی می‌پرسید، مدت چهل و پنج روز آنجا بستری بودم. سپس با آمبولانس به بیمارستان امام رضا(ع) آمل منتقل شدم.

یک هفته گذشته بود، حاج حسین بصیر آمد ملاقاتم، سرم را بوسید، پدر و مادر و خواهرم هم توی اتاق بودند. اتاق وضع بدی داشت، نفس گیر شده بود.

حاج بصیر وقتی وضع اتاق را دید، صدا زد، شروع کرد به داد و فریاد، داشت بیمارستان را روی سرشان خراب می‌کرد. آنقدر داد و فریاد کرد که رئیس بیمارستان آمد.

حاج بصیر به رئیس بیمارستان گفت: «شما چه می‌دانید این جانبازهای جنگ چقدر ارزشمند هستند. این چه وضع اتاق است، چرا این اتاق تلفن ندارد، ما با این علی آقا کلی کار داریم. شما باید ارزش این جانباز‌ها را بدانید.»

رئیس بیمارستان قول داد که مشکل را حل کند و رفت. حاج حسین در گوشم گفت: «علی آقا ! دعا کن من شهید بشوم. خسته شدم به خدا.» بعد به مادرم گفت: «مادر! علی آقا، این رزمنده اسلام، شش هفت ماهی، این‌جا مهمان بیمارستانه، براش یک زن بگیر که سرگرم بشود.»

مادرم گفت: «حاجی من که از خدا می‌خوام  علی داماد بشه، زن و زندگی‌اش شده جبهه.» حاجی خندید و شماره تلفن بیمارستان را گرفت، دوباره آمد من را بغل کرد، پیشانی ام را بوسید.

گفت: «علی جان! برای من دعا کن، خیلی دیر شده، شما جانباز‌ها نزد خدا عزیزترید. دعای شما زود مستجاب می‌شود. دعا کن شهید بشوم.» بعد پیشانی ام را بوسید، من هم بوسیدم اش، رفت.

حاجی که رفت، خیلی زود اتاقم را عوض کردند و یک تلفن هم گذاشتند کنار تختم. دو شب نگذشته بود که حاجی زنگ زد، حال دیگری داشت، یک جوری خاص بود، گفت: «علی آقا سلام.»

گفتم: «قربانت بروم حاجی کجایی؟»

گفت: «بلندی‌های آسمان دهم.»

گفتم: «آره حاجی جای من خالی است. زدم زیر گریه.»

گفت: «مراقب خودت باش، گریه نکن، زن گرفتی؟» خندیدم و گفتم: «من مراقب خودم باشم حاجی؟ دلم داره بی تو می‌ترکه، من زن می‌خوام چیکار، خسته شدم از شهر، دعا کن زودتر بهت برسم.» می‌دانستم که به بلندی‌های ماووت، برای عملیات «کربلای 10» رفته. پشت تلفن نمی‌شد، شفاف حرف زد. یک مقدار حرف زدیم، مرتضی قربانی آمد روی خط، احوالم را پرسید، چند کلمه صحبت کردیم، دوباره حاج بصیر آمد روی خط و گفت: «شاید دیگر نتوانم بیام ملاقات، مراقب خودت باش، زن ببر و سرگرم بشو، دیگه تو نمی‌خوای جبهه بیای.» یک بغض ته گلویش چسبیده بود، یک مرتبه حال غریبی گرفت و گفت: «علی جان! برام دعا کن، من امشب حالت پرواز دارم.»

این را گفت و گوشی را قطع کرد. من زدم زیر گریه، پرستار دوید...

«چه خبر شده علی آقا؟ اشک‌هایم را پاک کرد.»

غروب فردا، داشتم نماز می‌خواندم که تلفن بارها زنگ خورد و داشت منفجر می‌شد. پرستار دوید و گوشی را برداشت. نگه داشت تا نمازم تمام شد. یکی از بچه‌ها بود، از اهواز پشت خط...

گفت: «علی! دیشب کربلای 10 بودیم که حاج‌حسین شهید شد. پیکر حاجی را داریم می‌آوریم فریدونکنار. تو هم بیا و با حاجی وداع کن.»

گوشی را گذاشتم، فرو ریختم. مثل بچه‌ای که یتیم شود، مثل کسی که همه زندگی‌اش در آتش بسوزد، همه وجودم فرو ریخت توی غربت و تنهایی، دیگر هیچ چیز نفهمیدم.

حاج حسین بصیر را که آوردند، من را با آمبولانس، روی ویلچر گذاشتند و بردند، شب وداع بود. نشستم روی سر حاج حسین، های‌های گریه کردم، هی حرف زدم. حرف زدم، هی اشک ریختم، هی حرف زدم. هی بوسیدم‌اش. هی بوئیدمش، هی گریه کردم. حاج حسین رفت. من تنها شدم، تنهای تنها، تنهائی بدون مرز... ./

منبع: جنگ و گنج


ایمیل مستقیم :‌ info@shomalnews.com
شماره پیامک : 5000592323
 
working();
برچسب ها : شهید حاج بصیر

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

نظرات خوانندگان :

نا شناس 2 ارديبهشت 1393
درود و رحمت خدا و ملائکه الهی بر شهداء
رحمان 3 ارديبهشت 1393
حاجی بصیر شیفته شهادت بود و مزد پایمردی وصبر وشجاعت و ایمانش را که شهادت بود از خدا گرفت روحش شاد
نا شناس 2 ارديبهشت 1393
رحم الله و رحمه واسعه
وحشره مع محمد و آل محمد
خدا ما رو با شهداء محشور بفرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد
نا شناس 3 ارديبهشت 1393
نمی داتیم چه خواهد شد آقامون کی خواهد آمد ما مدیون خون شهدا هستیم ما آنها را فراموش نخواهیم کرد .کاش در قیامت ما را شفاعت کنند .
نا شناس 3 ارديبهشت 1393
نمی داتیم چه خواهد شد آقامون کی خواهد آمد ما مدیون خون شهدا هستیم ما آنها را فراموش نخواهیم کرد .کاش در قیامت ما را شفاعت کنند .
امیر مهدی 3 ارديبهشت 1393
نمی داتیم چه خواهد شد آقامون کی خواهد آمد ما مدیون خون شهدا هستیم ما آنها را فراموش نخواهیم کرد .کاش در قیامت ما را شفاعت کنند .
نا شناس 3 ارديبهشت 1393
نمی داتیم چه خواهد شد آقامون کی خواهد آمد ما مدیون خون شهدا هستیم ما آنها را فراموش نخواهیم کرد .کاش در قیامت ما را شفاعت کنند .
رضا 3 ارديبهشت 1393
بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ ير بلندي بر آيمان توان زد
سلام و درود خدا بر همه شهدا بويژه شهيد بصير وشهيد اماني
نا شناس 3 ارديبهشت 1393
چرا مسئولین ما این بصیرها رو الگوی خودشان نمی کنندتا مشکلات مملکت حل بشه.
ali 3 ارديبهشت 1393
درود بر سردار شرف و غیرت شهید حاج حسین بصیر و تمام شهدای لشگر خط شکن و پیروز 25 کربلا علی الخصوص شهدای خطه ی مبارک فریدونکنار
یوزارسیف 3 ارديبهشت 1393
برای شادی روح شهیدان والامقام این سرزمین صلوات
نا شناس 4 ارديبهشت 1393
درود بر رزمندگان ، شهیدان و جانبازان - کیه که قدرشونو بدونه
شمال نیوز محترم لطف کنید از این مطالب بیشتر بزارید
نزارین بزرگان مان را فراموش کیم ما که بچه جنگیم یادمون میره این بچه های امروزی که دیگه ......... چیزی هم نمیدونن ... حق دارن

باز هم متشکر از انتشار خاطره شهید عزیز
مهدی 5 ارديبهشت 1393
در جام شفق شکفت سیمای بصیر خالیست میان عاشقان جای بصیر
مهدي آرام نژاد 5 ارديبهشت 1393
... يكي از بچه ها از قول شهيد حاج حسين بصير مي گفت:
قبل از هر عمليات خواب زيارت مرقد مطهر امام حسين رو ميديدم . اما ايندفعه خوابش رو نديدم ، شايد ميخوام خودم برم پيشش و ... رفت . روحش شاد و روح علي آقاي اماني/ مهدي آرام نژاد
نا شناس 4 ارديبهشت 1393
خدا بیامرزدش
حمید پورعیسی 5 ارديبهشت 1393
سلام به همه برو و بچه های جنگ درود و سلام خدا به شهدا به سرداران به حاج حسین بصیر و برادران شهید و جانبازش و یادش بخیر عملیات والفجر 4 . یاد شهید تیموری . یاد شهید روحی فرمانده گروهان بود یاد جانباز حسینی . بچه ها همه خوب بودند وما ماندیم و بد شدیم . حاج حسین سرم داد کشید فقط گفت مگر نگفتم آرپی چی خودت رو تحویل بده کلاش بگیر چرا گوش نمی کنی مگر فرمانده ات نیستم سلسله مراتب فرماندهی به ولایت می رسه ..........
من اهل رودسرم با حاجی خاطره دارم فرمانده من بوده بخدا گاهی خوابش رومی بینم خیلی غصه می خورم خوشا بحالشان که رفتند نمی دونن چه به سر ما اومده و چه عذابی می کشیم دعا کنید ما هم شهید بشیم ...
نا شناس 5 ارديبهشت 1393
حاج بصیرخدا رحمتت کنه.
اگربصیر وار برای جوانان کار میشد الان حداقلش غول بیکاری رو نداشتیم.
عموزاده ح 5 ارديبهشت 1393
او رفت رفت ما برای او وخدای او چه کردیم
اگر او ازما بخواهد برای نشانم چه کردید چه داریم که بگویم جز شرمندگی وغفلت خیانت چیزی در نیا حاصل ما شد یا نه
ای دوستان بیایم بیاد آنان وبه نام آنان جای را نشانی را بنام آنان در جامعه در حد شخصیت ومنزلت آنان انتخاب کنیم
من بیاد دارم سالی به اصفهان( شهر رضا سرمزار حاج همت رفتم مظلوم تر از آن ندیدم ) ویک روز به فریدونکنار آمدم ومزاربصیر را چنین دیدم چرا ؟؟؟؟؟
هیچ مرکز آموزش عالی یا بنادر را به اسم این عزیز آن نمی گذارند تا نامشان به نابودی نرود
جا دارد که بگویم
که با فرزند آقای حاج بصیر صحبت کردم که نصمیم داریم یک مرکز آموزعالی مازندران را به نام این شهید سرافزرا بگذاریم تا نامش جاودان بماند چون جاودان زیستند وجاودانه مردند اینگونه مردند افتخاربزرگ است،که نصیب هرکس نمی گردد
ارادتمند عموزاده
اسماعیل 6 ارديبهشت 1393
با خواندن مطالب حال خوشی به من دست داد . وخداوند را شکر کردم
نا شناس 7 ارديبهشت 1393
خدايا، شهداكه در قهقهه مستانه شان جاودانند ، رحمي به ما بندگان ضعيف كن تا از پيروان راستين شهدا باشيم ولياقت شفاعت اين عزيزان را پيدا نمائيم. براي شادي روح جميع شهدا بفرست صلوات و فاتحه اي تقديمشان نمائيم.
فرزند شهيد 8 ارديبهشت 1393
خدا رحمت كنه حاج بصير و شهداي اين استان كه در هياهوي جامعه مظلومانه رفتند و هنوز بعد سالها هم مظلومند خوشا به انها به مراد خود رسيدن و دراين جامعه پر از نفرت و كينه برخي از مسولين از يكديگررا زندگي مادي ندارند
اکبر -ساری 15 ارديبهشت 1393
شهـــــدا دلای ما تنگ براتون
زندگی بی حضورتون ننگ برامون
شهادت کمترین پاداش این عزیزان بود.گوارایتان باد
پردل..... 15 ارديبهشت 1393
چند مدت پیش شلمچه بودم و برنامه محفل قرآنی به یاد همه شهیدان داشتیم ،یاد همه شهدای گمنام وشهید بصیر وشهیدان خنکدار گرامی باد........
م.م 20 ارديبهشت 1393
يادتان بخير . در سفر پر تنعم پروردگار كه وعده روزي و بهشت را داده بنشينيد و ما زميني ها را دعا وشفاعت كنيد . دستمان به دامان شما شهيدان . ياد شهيد سردار جانشين لشگر 25 كربلا حجت ا.. مستشرق هم به خير . التماس دعا
نا شناس 24 ارديبهشت 1393
دست شما درد نکنه. با این خاطرات جبهه و جنگ یاد شهدا را زنده نگه می دارید که به فرموده مقام معظم رهبری کمتر از شهادت نیست.
یاس 26 ارديبهشت 1393
بعد از شهدا ما چه کرده ایم
شهدا را یاد کنید حتی با ذکر یک صلوات.
جانباز 29 ارديبهشت 1393
سلام بر بصیری که بصیرت داشت-
یاد همه شهدا بخیر از شهید کارگری چون بصیر تا کارمند و یا دانشجو و یا دکتری همچون سید علی اکبر شجاعیان و یا ورزشکاری همچون رزمنده مرحوم علی اکبر عسگریان-
یاد همشون بخیر
نا شناس 5 خرداد 1393
برای شادی روح شهیدان این سرزمین شهدای کربلا و امام راحل صلوات
علی 7 خرداد 1393
سلام مطلب جالب و تکان دهنده بودآدم رااز خواب بیدار میکند اشک ریختم ممنونم شادی روح شهیدان بویژه شهیدان نیازآذری صلوات
جعفریان 19 خرداد 1393
خدا یاد این بزرگواران و عزیزان را همواره زنده نگه میدارد و در تاریخ این سرزمین همیشه میدرخشند. بدرود
خان نيا 27 خرداد 1393
نمی داتیم چه خواهد شد آقامون کی خواهد آمد ما مدیون خون شهدا هستیم ما آنها را فراموش نخواهیم کرد .کاش در قیامت ما را شفاعت کنند .
محمود رنجبر 2 تير 1393
با سلام گفتم همین چند کلام را بنویسم شاید ادای دینی باشد به حاج بصیر یادش بخیر روز ششم عملیات والفجر هشت در فاو با شهید سیف الله تبریزی و چهل وشش نفر از گردان یا رسول زدیم به خط بچه ها جانانه مبارزه کردند و تک تک شهید میشدند روز آخری که خبر شهادت سیف الله تبریزی از شهدای فریدونکنار را به من گفتند کمرم شکست و بدتر از آن زمانی بود که گفتند هواپیمای دو موتوره از بالا با کالیبر 50 بازو و کمر حاجی را مجروح کردند از آن شبها خاطره ها هست از اخلاص حاجی و ساده زیستی او
کجایند مردان حدا؟؟؟
میرشفیعیعی 7 تير 1393
انها با رفتنشان به ما عزت دادندبیاییم قدر دان این نعمت باشیم
امیر 13 تير 1393
شهدا در قهقهه مستانشان عندربهوم یرزقونن
گل اقا 22 تير 1393
خدا لعنت کسانی را که به خون شهدا خیانت می کنند
عباس زارع آقمشهدي 29 تير 1393
السلام عليك يا اولياا... روحتان شاد
دلاور 31 تير 1393
آقا بچه های گردان یا رسول خوابند... یه نظر نمیگذارید... دکتر خاکی کجایی؟
نا شناس 31 تير 1393
مي دونستيد عزيز ما شهيد حاج حسين بصير از نيروهاي سردار علي فردوس بود/ مي دونستيد سردار علي فردوس از نيروهاي سردار شهيد يوسف سجودي بود؟ جا داره يه متنيه ... از شهيد سجودي هم بذاريد تو كارهاتون دامنه اختلافات بين شهري رو به شهداء بسط نديد . شهدا يكپارچه اند.
پاسخ ها به این نظر
نا شناس 22 شهريور 1393
کی بودیم مهم نیست....
چگونه موندیم مهمه

برخی حضراتی که نیاز نیست اسمشون رو بیاریم از گذشته خودشون فاصله گرفتند...
عباس ش 8 مرداد 1393
خدايا شهداي مارا باشهداي كربلا محشور و همنشين ومقامشان عاليست متعاليشان بفرما
خدايا فرداي قيامت مارا شرمنده شهدامون نفرما
خدايا صاحبمون رابرسان
خداياخسته ام،خسته از اين دوره ي آخر زماني،ازاين بي بندوباري و بي حجابي و... الهي صاحبمون رو برسون "اللهم عجل لوليك الفرج"
فرزان 30 مرداد 1393
سلام اگر شهید حاج بصیر اصفهانی بود حتما یکی از اتوبانهای تهران ویا لااقل دانشگاه های مازندران به اسم ایشان بود
محمد علي كاردگر 3 شهريور 1393
دررود به روان پاك همه شهيدان انقلاب اسلامي ايران امام شهيدان(رة ) آنان عندربهم يرزقون هستند . مردم امانتدار خوبي باشيم به سهدا ء خيانت نكنيم . به خانواده شهدا ء احترام كنيم . واقعا بعضي از مسئولين خانواده شهدا را فراموش كردند ./. استانداري مارندران اداره كل امورروستايي كاردگر
محمدعلي كاررگر 3 شهريور 1393
با سلام حقير كه دراستانداري مارندران در اداره كل امورروستايي انجام وظيفه مينمائيم خدا ببامرز شهيد حاج بصير رو . برادرم بنام باقرعلي كاردگر دادشجو مقطع كارشناسي ار همرزمان ايشان در گردان يا رسول (ص) بوده و در عمليات فاو والفجر 8 درياچه نمك به شهادت رسيده است و 15 سال مفقودالاثر شده كه به رحمت خدا رفت و عندربهم يرزقون است و ما وظيفه داريم امانتدار خوبي باشيم و مسئولين بايد به اصول پاي بند باشند الحمدوالله خوب ودر حال انجام وظيفه ميباشند خداوند جزاي خير دهد انشاء الله
رزمنده شرمنده 26 شهريور 1393
حاجي رفت ما ابرو داري نكرديم
جعفری سورکی 18 مهر 1393
سلام و درود خدا بر سردار و فرمانده مخلص دوران حماسه و ایثار حاج حسین بصیر یادش بخیر چقدر انسان پاک و با خدایی بود ای زمین تو شاهد بودی وقتی حاجی راه می رفت انگار می خواد پرواز کنه با پای برهنه بچه ها ی رزمنده را سر می زد روحیه می داد در بعضی اوقات ما متوجه می شدیم ایشان نای راه رفتن نداشت ولی انگار نه انگار . رزمندگان و خیلی از شهدای سورک و استان مازندران وگیلان و گلستان در خطوط مقدم به او اقتدا می کردند آنقدر مخلص و بی ریا بود آفرین بر فریدونکنار و صد آفرین بر پدر ومادرش و خانواده معظم و مکرمش . دیگه زمین لیاقت نداشت حاج حسین از روی آن گام بر دارد دیگه خسته شده بود کل دوستان و یاران و بهترین نیروهایش شهید شده بودند وقتی می آمد صبحگاه برای بچه ها صحبت می کرد از صداقتش از اخلاصش بچه ها گریه می کردند . می گفت نکنه همه شهید شوند ما بمونیم دعا کنید ما شهید شویم آنقدر خدمت کرد زحمت کشید چندین بار مجروح شد {تیر و ترکش و شیمیایی و...} در جسم خود به امانت نگه داشت و حتی در بعضی از عملیاتها تا حد اسارت پیش رفت خدا نگهش داشت تا در بلندیهای ماووت از خستگی از نبردبان آسمان بالا رفت و آسمانی شد و به خیل همسنگر ان و دوستان شهیدش پیوست . ای نمونه ای از رادمردان مرد بی ادعا و...از حرکاتت و از چهره معصومت مشخص بود که مسافر آسمانیت خوشابحالت و.... نامت افتخار یادت گرامی و راهت مستدام باد ای فرمانده و....و...
سید احمد احمدی آزاد 17 آبان 1393
درونم و جانم شهادت طلبی را می طلبد .حاج حسین بصیر الان در بهشت کنار مولا یمان امام حسین ع هستی از آنجا به این نوشت هانظر داری در حق ما دعا کن که خداوند عاقبت ما را به خیر نماید.خدایی در کنار شما مردان آسمانی در زمین زندگی کردند چه صفایی داشته خوش بحال رزمندگانی که از نزدیک این محبین را دیدند..درود خدا بر شما
نا شناس 18 آبان 1393
درود و سلام ما برشهیدان ، اگر قابل باشیم راهشان را ادامه میدهیم .
استقلال - آزادی - جمهوری اسلامی
هیهات من الذله
خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست
ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند
نه سازش نه تسلیم نبرد تا شهادت
آرام نژاد 3 ارديبهشت 1395
... اطراف ماووت بوديم كه جانباز عزيز مهدي كرداني مي گفت:
حاج حسين بهم گفت هميشه قبل از عمليات آقا امام حسين رو خواب ميديدم. ولي اين دفعه نديدم . شايدم ايندفعه رفتم پيشش. / روحش شاد باد
عباس 4 ارديبهشت 1395
شرمنده شهدا خجالت می کشم
رزمنده ای از لفور نفت چال 6 ارديبهشت 1395
غم برای نوع عنوان می خوریم
رنج آب و غصه نان می خوریم
کاش با یاران مست دوستی
باز می داد عشق دست دوستی
تا به دشت و کوه رشته شالی است
تا باد جای شهیدان خالی است
سرزمین نینوا یادش بخیر
کربلای جبهه ها یادش بخیر
شادی روح همه شهدای هشت سال دفاع مقدس بویژه سردار شهید حاج حسین بصیر (سه صلوات)
وحید 7 ارديبهشت 1395
مدتیه که تهران زندگی میکنم. جایی که هستم (بلوار پاکنژاد- دریا) همیشه بنر و گزیده هایی از وصیت نامه حاج حسین رو می زنند. هر بار که عکسش رو می بینم حال دیگه ای پیدا می کنم.
می گفت: "وقتی خدا با ماست، چه باکی از دشمن داریم".
نمی دونی حالا با خوندن این خاطره چه حالی شدم.
میرزائی 7 ارديبهشت 1395
به خدا قسم وقتی عکس حاجی ویارانش را در ساری می بینم .به مازندرانی بودنم افتخار میکنم. شفیع ماهم باشید حاجی

ارسال نظر :
پاسخ به :





نام : پست الکترونیک :
حاصل عبارت روبرو را وارد نمایید :
 
working();

« صفحه اصلي | درباره ما | آرشيو | جستجو | پيوند ها | تماس با ما »
هرگونه نقل و نشر مطالب با ذكر نام شمال نيوز آزاد مي باشد

سامانه آموزش آنلاین ویندی
Page created in 0.079 seconds.