کد خبر : 200361
30 مرداد 1405
کوروش غفاری چراتی

تنگه هرمز؛ نقطه جوش تقابل ایران و آمریکا

یادداشت کوروش غفاری چراتی - روزنامه نگار

بی تردید جنگ تحمیلی رمضان که در آخرین ماه سال 1404 از سوی رژیم صهیونی و آمریکای جهانخوار برای تحقق رویای خاورمیانه جدید بر ملت تاریخ ساز و متمدن ایران به عنوان هژمون غالب در این منطقه مهم و استراتژیک تحمیل گردید را باید آخرین تلاش و البته ناکام استکبار جهانی برای به زانو درآوردن نظام اسلامی ایران برشمرد.

آنچه از پیدا و پنهان این رویداد پرتنش و خسارت بار بر می آید غلبه اهداف تمدنی و هویتی بر بهانه های نظامی و اختلاف نظرهای سیاسی کاملا ملموس می باشد.به بیان دیگر؛ ساده لوحانه است اگر اهداف آمریکا و اسرائیل را در این جنگ تحمیلی فقط در راستای تهدیدات نظامی ایران و پیشرفتهای هسته ای بدانیم .

سیر رفتار سیاسی و حاکمیتی آمریکا و سردمداران این کشور فارغ از هر حزب و گرایش سیاسی نشان می دهد آنچه برای حاکمان آنها مهم و در اولویت است حفظ و غلبه هژمون استکباری به عنوان عالی ترین مظهر تمدن غرب جهت مهار کشورهایی است که با توجه به ریشه های عمیق تمدنی و هویتی خود در صدد باز تعریف نقش و جایگاه خود در نظام بین الملل هستند. کشورهایی مانند ایران و چین که با توجه به ویژگی هایی ژئوپلیتیکی و ژئو اکونومیکی برنامه های توسعه ملی خود  را فراتر از انتظار غرب در دستور کار قرار دادند که در دراز مدت به کمرنگ ساختن هژمون غرب به سردمداری آمریکا منجر خواهد شد.

از این رو ؛ از ورای این برخورد نظامی پرهزینه می توان ریشه های تقابل سیاسی،فرهنگی،تمدنی و هویتی غرب و قدرتهای نوظهور همانند ایران را به وضوح مشاهده نمود.

نگاهی به مذاکرات چندین ساله غرب با ایران نشان می دهد که تلاش آنها همواره بر محور مهار اقتصاد ایران به عنوان پیشران بازسازی هویت تمدنی تمرکز یافته بوده است . آنچه به عنوان ابزار تحریم بر اقتصاد ایران اعمال شده در حقیقت هویت تمدنی ملت ایران را نشانه گرفته است و هدف نهایی ممانعت از باز تعریف تمدن ایران در قالب جدید با عنوان «جمهوری اسلامی» است.

آنچه مسلم است ؛ پیشرفتهای تکنولوژیک غرب به ویژه آمریکا منبعث از چپاول کشورهای مختلف از طریق روی کار آوردن دولتهای دست نشانده است.رفتار سیاسی حاکمان آمریکا همواره نشان دهنده روحیه استعماری و استثماری از طریق ترویج مصرف گرایی ، وابسته کردن ممالک عقب نگهداشته شده ، غارت منابع و جلوگیری از انتقال تکنولوژی است.

در خصوص ورود رژیم صهیونی نیز باید گفت؛ این رژیم منحوس همواره نقش فرزند خوانده را برای آمریکا ایفا نموده و جغرافیای اشغال شده فلسطین اساسا به منزله تکیه گاه و جای پای مطئن آمریکا در خاورمیانه است تا با سوءاستفاده از گسلهای قومی و مذهبی و ممانعت از شکل گیری حکومتهای غیر غربی ، فرایند غارت سرمایه های ملی آنان را با هرینه کمتری محقق نماید.

واقعیت این است که اسرائیل همانند سگی است که با اشاره سردمداران کاخ سفید به دیگران حمله می کند و در راستای منافع آمریکا ،دولتهای منطقه را تهدید می کند و از ارتکاب هرگونه جنایتی ابایی ندارد .از سویی دیگر شکایت دولتهای اسلامی ضعیف و متفرق در مجامع بین المللی نیز هیچ نتیجه ای نخواهد داشت و دست آمریکا همواره برای وتوی هر پیشنهادی که به معنای محکومیت و محدودیت رژیم صهیونی باشد بالاست .

آنچه مردم متمدن ایران خوب می دانند آن است که؛ چالش آمریکا و فرزند خوانده نامشروعش با ایران ،مسئله هسته ای نیست.مسئله نظامی و موشکی هم نیست. چالش آنها با ایران بر سر راهبرد باز تعریف تمدن ایرانی از طریق پیشرفتهای تکنولوژیک و ایجاد زیرساختهای مدرن اقتصادی است. چالش آنها خروج ایران از مدار عقب ماندگی و حضور در بلوک های اقتصادی و سیاسی است که هژمون غرب را به چالش می کشند.  مذاکرات هم در هر قالب و شکلی که کلید می خورد  فقط ابزاری برای تحقق راهبرد غرب برای تثبیت ایران ضعیف است. راهبردی که دونالد ترامپ ابتدا در جنگ تحمیلی 12 روزه  و اینک در جنگ رمضان 1404بارها برآن تاکید کرده است که؛ «هدف ممانعت از تحقق امپراتوری ایران است!»

به اعتقاد نگارنده همراه با پاسخ کوبنده موشکی ایران که جغرافیای منطقه را به لرزه درآورد ، طنین غرش تمدن ایرانی از طریق همین موشکها در واشنگتن به وضوح احساس شد! آمریکا و اسرائیل برای اولین بار پاسخی را دریافت کردند که برایشان باورکردنی نبود.موشکهای بالستیک ایرانی که از همه سامانه های پدافند جهانی عبور می کنند پیشران هژمون ایران اسلامی هستند که جهانیان را به شگفتی واداشتند.

بی شک در چنین شرایطی یکی از اولویت های مهم در حوزه امنیتی و رسانه ای ،درک مقتضیات میدان بر اساس واقعیات و پرهیز از هر گونه اقدام شعاری و کوچک جلوه دادن قدرت دشمن است.

 

فراتر از هر نگاه سیاسی باید بپذیریم دشمن همانگونه که در آغازین روز جنگ 12 روزه با ترور فرماندهان ارشد نظامی ما را غافلگیر کرد و از نفوذ هولناک و نگران کننده خود در جغرافیای ما پرده برداشت،متاسفانه دوباره ما را در نخستین دقیقه جنگ 40 روزه در شوکی عظیم تر با ترور رهبر انقلاب فرو برد. آنها قطعا در جستجوی روشهای دیگر برای وارد ساختن ضربات سهمگین تر هستند.غفلت از دشمن و سرگرم شدن به مسائل روزمره از راهبرد نفوذ بوده و هست که در طول سالهای گذشته انجام شد و اگر به خود نیاییم باز هم انجام خواهد شد.

تردیدی وجود ندارد «تنگه هرمز» به عنوان گذرگاه یک چهارم انرژی جهان ،مزیت راهبردی ایران است که بسیار قوی تر از بمب هسته ای عمل می کند و بازدارندگی آن به هیچ رو کمتر از هژمون هسته ای دیگر قدرتها نیست . مزیت ژئوپولیتیکی ایران در تنگه هرمز، ایران را به قدرت برتر خاورمیانه تبدیل کرده است و آمریکا چاره ای جز پذیرش این واقعیت ندارد.

در همین راستا پایان سیاست مدارا و مماشات ایران در تنگه هرمز را باید نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران و جهان برشمرد و با استفاده بهینه از فرصت موجود باید مسئله رفع کامل تحریم های ایران را به مقوله رفع انسداد تنگه هرمز پیوند دهیم و منافع مشروع خود را بواسطه این مزیت ممتاز ژئوپولیتیکی به دست آوریم.

واقعیت این است هیچ وقت دست ایران در مقابله با آمریکا این قدر پر نبوده است واینک کارت های بسیار ارزنده و تعیین کننده ای از منظر استراتژیک و ژئوپولیتیک در دست ایران است که آمریکا تلاش می کند از طریق اعمال فشارسیاسی و اقتصادی از تعداد آنها بکاهد تا بتواند امتیازات مدنظر خود را در پای میز مذاکره از ایران بگیرد.

در چنین شرایطی  ایران باید با استفاده از موقعیت برتر خود در تنگه استراتژیک هرمز، گلوی اقتصاد جهانی را یشتر فشار دهد تا جهانیان به ویژه ساکنان اروپا و آمریکا که سالها به بهانه های مختلف ملت ایران را تحریم کرده اند بدانند اخلال در نظام اقتصادی یک کشور چه قدر رنج آور است .

حقیقت انکارناپذیر آن است که مولفه های تاثیرگذار ژئوپولیتیک منطقه با وجود حضور نظامی آمریکا ، تحت سیطره کامل ایران قرار دارند و ایالات متحده با قبول شکست ،امروز به راهزنی دریایی و زد و خورد های پینگ پنگی روی آورده است که نشان دهنده عجز و ناتوانی آنها از ادامه کارزاری همه جانبه و تمام عیار است که خود آغازگر آن بوده است!

بررسی وضعیت میدانی جنگ نیز نشان می دهد هیچ یک از اهداف آمریکا در این جنگ محقق نشده و نخواهد شد و آنچه آمریکا در شرایط کنونی به دنبال آن است خروج کم هزینه از منطقه و ادعای حصول دستاوردهایی خیالی و غیرواقعی جهت فروش به مردم آمریکا برای غلبه سیاسی بر حزب رقیب است.

جمهوری اسلامی ایران هم اکنون در عالی ترین سطح توان نظامی،عملیاتی و لجستیک قرار دارد و آمریکا با درک این واقعیت به فشار اقتصادی و محاصر دریایی روی آورده است تا از این طریق در مردم و مسئولان نظام انفعال ایجاد نماید. در حالیکه ابتکار عمل در میدان و دیپلماسی کاملا در دست ایران است و آمریکا همانگونه که در میدان جنگ شکست مفتضحانه ای را متحمل شد از طریق فشار اقتصادی نیز هیچ دستاورد ارزشمندی نخواهد داشت.

خلاصه کلام اینکه؛ تنگه هرمز ،نقطه جوش تقابل ایران و آمریکا است و آنچه امروز به عنوان ادامه جنگ تحمیلی 12 روزه و 40 روزه در فضای تنگه استراتژیک هرمز بین ایران و امریکا جریان دارد ، اوج برخورد هژمونیک این دو قدرت جهانی است  که پیروزی در این جنگ، نه تنها آرایش سیاسی منطقه غرب آسیا و خاورمیانه را به نفع ایران تغییر خواهد داد بلکه توازن جهانی و هژمون ایران اسلامی را وارد عصر جدید رونق وشکوفایی خواهد کرد.

 

ارسال نظر

×
نام
ایمیل
حاصل عبارت روبرو را وارد نمایید