.
صفحه اصلي آرشيو جستجو پيوند ها تماس با ما تا انتخابات
 

آخرین عناوین
سخنی با منتخبین شورای محمودآباد

شمال نیوز : هیاهوی آدمها ، ریسه های رنگارنگ ، نواهای شور انگیز ، پوسترهای زیبا و بنرهایی که شبیه بادبانها ، پرچم ستاد ها را به اهتزاز در می آوردند و شربت و شیرینی که برای لحظه ای از تو کام میگرفت تا زکام روزهای بعد از انتخابات نگیری...! کم کم کلمه انتخاب در سرسرای ذهنم قدم میزد و مرا به خودش مشغول کرده بود عجیب ، این حال و هوا همگی گواه از روزهای پر هیجان و پر التهابی داشت که انتخابات پر شوری را نوید می داد. این بار انتخابات به سر محله یمان رسید و در خانه هایمان را کوبید و ما که روی ایوان نشسته بودیم فرصت خوب انتخابات را در شهر فراهم دیدیم. جلدی زدیم و با لبخند به دوستانمان در میدان شهر ملحق شدیم ، هر کسی به فراخور چیزی میگفت ، صدای بوق ماشین ها ، صدای دست فروشها ، صدای اذان حواسمان را به سمتی سوق میداد ، در این میان میلاد که جان نجیبی داشت جستی زد و روی سکو رفت و داد سخن داد ، گفت : شورا یک پارلمان محلی است، شورا جای وعده و ادعا نیست ، شورا محفلی برای ابراز خرد جمعی است . ما که گوشهایمان تازه به حرفهایش تیز شده بود بیشتر به حرفهایش دل دادیم و برقی عجیب در چشمهایمان می درخشید ، با حرفهای میلاد انگار احساس کردیم آغاز انتخابات همین فرداست ، شوق عجیبی پیدا کرده بودیم ، میلاد که حرفهایش در دل ما تازه گر گرفته بود گفت: باید با همین دستهای خالیمان شهرمان را بسازیم ، همه یک صدا هورا می کشیدند و فریاد میزدند و عابران برای ما کف میزدند ، کم کم مردم دور ما جمع شده بودند و موج عجیبی در دل ما اوج گرفت . میلاد که روی سکوی آزادی ایستاده بود دوباره گفت : وقت آن است سقف شهرهایمان را بشکافیم و طرحی نو در اندازیم ، مردم از همه به خودشان نزدیک ترند ومیدانند که چه میخواهند ، این مسئولین هستند که باید بدانند برایشان چه خواهند کرد ، تا نیمه های شب حرفهای میلاد دور سرم میچرخید ، انگار دچار هزیان شده بودم ، عقلم قد نمیداد و حرفهایش را مدام در ذهنم مرور میکردم ، انگار می بایست اتفاق تازه ای در شهرمان می افتاد ، من که روبروی پنجره اتاقم ایستاده بودم و به شب زل میزدم به حرفهایش ایمان آورده بودم .
تمام شب به این فکر میکردم که میلاد چگونه میخواهد شور و نشاط را به شهر بازگرداند ؟ میلاد چگونه می تواند سالخوردگی را از چهره شهرم بزداید ؟ میلاد برای بیکاری دوستانم چه خواهد کرد ؟ اصلا میلاد برای توسعه همه جانبه و یکسان شهر چگونه عدالت را رعایت خواهد کرد ؟ با خودم میگفتم میلاد و سایر دوستانش آیا اصلا دل سوخته ای برای شهر دارند و واقعا آمده اند افق های روشن آینده را دل تاریکی این شهر روشن کنند؟ چرا میلاد قول انجام کارهایی را میداد که نه سوابق مدیریتی و اجرایی و نه توان عملیاتی آن را داشت و نه در چارچوب وظایف و اختیارات جایگاهی بود که بدنبالش بود ؟ به راستی چرا میلاد و سایر دوستانش این همه هزینه مالی میکردند و از وقت و زندگی خودشان میزدند تا فقط برای ما شهروندان خدمت کنند ؟ واقعاً چقدر آدم خوب و دلسوز و پاکدست دورمان زیاد بود و ما نمیدیدم!!! آیا حتماً برای خدمت به مردم و همنوعان باید سمتی اداری داشت و نمی شود در لباس شهروندی معمولی و ساده نسبت به شهر و شهروندان احساس مسئولیت و تکلیف داشت؟ چرا میلادها در این ایام زخمهای اصلی شهر را خوب می دیدند ولی برای درمان آن نسخه ای نداشتند؟ تمام شب ذهنم پر شده بود از سوال های متعدد از میلاد و دوستانش، با خودم می گفتم براستی برای ساختن شهرمان وبرای تقویت خردجمعی حاکم بر پارلمان محلی از کدام میلادها باید بهره جست ؟ میلادهای برنده انتخابات یا میلادهای بازنده رقابت ؟؟ آیا بدون در نظر گرفتن مطالبات اکثریت جامانده از رقابت میتوان به صرف موفقییت اقلیت پیروز بر کل مشکلات شهر فایق شد یا اینکه میلادهای جدید را فرا بخوانیم ؟ بلاخره با یک دنیا تشویش شب را به صبح رساندم. مثل همه ی روزهای قبل از خانه آمدم بیرون و جلوی درب خانه تعداد زیادی پوستر که بیشتر به آلبوم عکس نامزدی شبیه بود و وعده های قشنگی به آن الصاق خورده بود دیدم و تا شهر پیاده قدم زدم و تصور میکردم وعده های که قرار است برای شهرم اتفاق بیافتد را .
چقدر قشنگ بود ، پارک ها و شهربازی شهرم ، مملو از کودکان و نوجوانان شاد و سرخوش که در حال بازی کردن بودند و درختان سر به فلک کشیده وگلهای زینتی که فرصت خوب مهربانی و لطافت و با هم بودن را به شهروند میداد ، ساحل شهرم پاک و میزبان مسافران و گردشگرانی بود که از هر گوشه ی ایران با دلی شاد و فارغ از هر نگرانی غرق در خوشی و خلق لحظه های ناب بودند ، خودم را به سه راهی شهر رساندم و مات و مبهوت ماندم ، جلوه ی تازه ای به خود دیده بود و دیگر خبری از آن صورت پیر و فرسوده و نظامی که افسردگی را در شهر طنین انداز کرده بود نبود ، هر چه بیشتر دور میزدم ندیدم جوانی بیکار در سه راه محمودآباد تابلو به دست و منتظر مسافر و یا کارفرما برای یک روز کارگری ، کمی جلوتر که رفتم پرده سینمای شهرم خبر از اکران فیلم جدیدی میداد و جمعیت مشتاق و منتظر برای خرید بلیط و ورود به سینما را دیدم ، به قدری پیاده روهای شهرم دل انگیزشده بود که دیگر نیاز نبود با ماشین به شهر رفت و چاله های شهر را حس کرد و چراغ های زیبای عابر پیاده و بوی بهار نارنج و سنگ فرشهای بی نظیر همگی هوش از تو می برد و ناگهان به خودم آمدم و خود را در کنار وقفی رودی دیدم که جریان آب در آن تلاطم داشت و ماهی ها و آب نماها و فضای سبزش دل می برد و لحظه های خوب عاشقی را می توانستی در کنار آن تجربه کنی و دیگر خبری از بوی تعفن نبود. مسیرم را ادامه دادم تا برای صرف چای به کافه ای برسم و نا خودآگاه شهرودی را دیدم که حیات در رگهای خشکیده اش جریان داشت و اطرافش پر بود از کافه و مجموعه های پذیرایی و اسکله ای را دیدم در دل شهرود که شهروندان با قایق های پاروئی عمق این رودخانه را طی مسیر میکردند و از زیر سایه درختان بید مجنون کاشته شده در حاشیه رودخانه سلفی میگرفتن و سرمست بودند. قابل توصیف نبود تلاقی دریا و شهرود وقتی که غروب دریا را از پس طبیعت دلنواز اطرافش و قایق های تفریحی پهلو گرفته در اسکله شهرود میدیدی . مات و مبهوت محوتماشای شهر رویایی محمودآباد در پس وعده های میلاد و دوستانش که در پوسترهایشان زده بودند بودم که به یکباره با صدای بوق راننده پرایدی که کوچه شهید شکوری را خلاف می آمد به خودم آمدم .
چیزی که در پوسترها دیده بودم با واقعیت حاکم بر شهرم خیلی فاصله داشت و دلم میخواست به رویا برگردم . با خودم میگفتم این جمله های تکراری میلاد و دوستانش را در چهار دوره قبلی پارلمان شهری از سایر دوستان شنیده بودیم و پای صندوق رای آمدیم ولی چرا اکنون سهم ما از گذشته و امروز و فردا تنها مشتی افسوس است؟ چرا همه حرف زدند و وعده دادند و امروز کسی پاسخگوی بی مهری های وارده به شهرم طی چند سال گذشته نیست؟ چرا من و دوستانم برای تحصیل ، تفریح ، کار و... نگاهمان به شهرهای اطرافمان معطوف باشد و سهممان از شهر جز شرمساری و نامش در صفحه اول شناسنامه قسمت نام محل تولد باید باشد ؟ پشیمان از مسیر طی شده و هیاهوی شیرین تبلیغات کاندیدا به خانه برگشتم و در راه با خودم میگفتم ، مردم فهیم و ساده و مهربان شهرم در این انتخابات هم به مانند سایر آزمون های قبلی حضور یافته و به وعده های میلاد و برخی از دوستانش اعتماد خواهند کرد و رای خواهند داد و میلاد به کرسی شورای شهر خواهد رسید ولی ای کاش وعده های امروزشان را پشت میز شورای شهر فراموش نکنند و فرصت خوب تحول و تغییر و خدمت واقعی به شهروندان را به یغما نبرند و با اقدامات و عملکردخوب خود احساس تعلق را به شهر و شهروند بازگردانند و محمودآباد را به آغوش خودش داده و شاهد آشتی مجدد شهروندان با محمودآبادی آباد باشند.


ایمیل مستقیم :‌ info@shomalnews.com
شماره پیامک : 5000592323
 
working();

ارسال نظر :
پاسخ به :





نام : پست الکترونیک :
تصویر روبرو را بصورت لاتین وارد نمایید :
 
working();


« صفحه اصلي | درباره ما | آرشيو | جستجو | پيوند ها | تماس با ما »
هرگونه نقل و نشر مطالب با ذكر نام شمال نيوز آزاد مي باشد


سامانه آموزش آنلاین ویندی